یک قدم دست چپ
- خانم ! یعنی چی که هی غش می کنی این ور ؟
= وا ! درست حرف بزنید خانم !
- بهت برخورد ؟ درست وایسا تا اصلا حرفی نزنم . . . [ بقیه این دیالوگ سانسور میشود ]
دو قدم سمت راست
وای نمی دونی سحر که عمه ام چه وکیل توپی داشت ! ناخن کاشته بود این هوا
[ اندازه مورد نظرش را با کمک انگشتان شست و اشاره اش نشان می دهد ] . لاک
قرمز نمی دونی چقدر با موهای پرکلاغیش بهم میومدن . اگه بدونی چقدر بامزه حرف
می زد .خلاصه خیلی زن محشری بود .
سه قدم دست راست تر
باورت نمی شه ! آرزو اون روز هرچی به زبون می گفت ، اتفاق می افتاد ! انگاری مرغ
آمین روی شونه هاش نشسته بود . توی ولنچک منتظر ماشین بودیم ، یه کروک کنار
خیابون پارک بود محشر ! آرزو گفت چی می شدصاحبش می اومد و ما رو تا
یه جایی می رسوند .
یهو آقایی از کنارمون رد شد و گفت : « خانمهای محترم رو می تونم تا یه جایی
همراهی کنم ؟ » ما هم بهش گفتیم : «ایییش ! همه رو برق می گیره ما رو ...
یه وقت دیدیم پسره رفت سوار کروک شد و با ماشینش رفت . من و آرزو فقط هاج و واج
همدیگه رو نگاه می کردیم و بعد پقی زدیم زیر خنده ! »
دخترک به اینجای داستان که رسید ، بقیه لواشک جومونگش را سق کشید و
ادامه داد : البته ما عمرا سوار می شدیم آخه ساعت 9و نیم شب بود .
تازه شم ، پسره خنگ به نظر می رسید ، خیلی خیلی . . . بود .
قطار خط 2
رد نگاهها را که تعدادشان هم کم نبود گرفتم و به 2 دختر حدود 21 -20 ساله رسیدم
که داشتند با زبان اشاره با هم صحبت می کردند . یکی شان به قدری با شور و حرارت و
بعضا با عصبانیت صحبت می کردکه اصلا توجهی به نگاههایی که تعدد آنها ، سنگینشان
کرده بود ، نداشت . چشمهایم را بستم و تصور کردم اگر او ناشنوا و الکن نبود و با همین
حرارت حرف می زد قطعا تن صدایش ، تمام همهمه واگن را می قاپید . . .
چشمانم را باز نکردم تا بازهم تصور کنم چه سکوتی واگن را فتح می کرد اگر همه
الکن بودند . آن موقع حتی بلندترین فریادها هم سکوت بود . . .
پی نوشت :
1 - "سکوت"ی را می شناسید که " داد " باشد ؟
2 - آقایان دستفروش هم در مترو رویت شدند ! البته کار و کاسبی شان به اندازه
بانوان همکارشان ، پر رونق نبود که این امر نیز قطعا به این مربوط می شود که
بساطشان محدود به دو - سه جنس است و تنوعی نداشت .