دریایام کن
هر شب به آسمان نگاه می کنم تو را
که می دانم هستی
حتی اگر نبینم تو را
...
برکه ام
اما تو دریایی ام کن و بگذار
طعم دریا را بچشم
...
صخره ها منتظرند.
هر شب به آسمان نگاه می کنم تو را
که می دانم هستی
حتی اگر نبینم تو را
...
برکه ام
اما تو دریایی ام کن و بگذار
طعم دریا را بچشم
...
صخره ها منتظرند.
هنوز از طمانینه قلبم باقیست.
به چه می اندیشید ؟
حتی اگرهم بخواهید با سیه فکریتان ، روزنه ها را هم ببندید، بدانید راه به جایی ندارید.
چرا که یک ذره از طمانینه را برای روز مبادا نگه داشته ام .
خدا خزانه دار امینی است.
انتظار خوب است یا بد ؟ تا کجا باید سطح انتظارات را پایین آورد؟
اینکه دعا کنی هیچ انتظاری در وجودت نباشد ؛ درست است؟
آیا کسی را می شناسید که هیچ انتظاری از هیچکس نداشته باشد؟
.
.
.
کسی چه می داند؟
شاید باید رفت و " انتظار" بهانه این رفتن است .

چه سعادتی داشتند چشمهایم ؛
که چند روز را با دیدن تو آغاز می کردند .
چه خوشبخت بود روحم ؛
که چند روزی را همسایهات بود .
.
.
.
مولایم ؛ دلتنگتان هستم.

چشمانم را که می بندم ، تو میآیی د رخوابم
خیالم را می پرانی و بعد
با آواز قُمری نشسته بر لبه پنجره
ترک می خورد رویای خیس من.
.
.
.
چشم باز می کنم مبادا خورشید قرارش را فراموش کرده باشد.
مهتاب رفته است؛
قُمری هم پر کشیده و جایش فاختهای نشسته است.
مکان: مقابل لانه جاسوسی آمریکا
زمان :١٣ آبان ١٣٨٨
تعدادی از نمایندگان مجلس برای شرکت در راهپیمایی آمده بودند از جمله آقای احمد
توکلی که از نمایندگان اصولگرا اما منتقد دولته.
عده ای دورش جمع بودند و در این بین مرد میانسالی در حالی که به توکلی ناسزا
میگفت ، توسط محافظی ازش دور میشد ولی باز برمیگشت .
اما به غیر از این مرد ، حدود ده نفر دیگه پشت سر این نماینده مجلس راه افتاده بودند و
در حمایت از آقای احمدی نژاد شعار میدادند : مرگ بر منافق ؛ احمدی احمدی حمایتت
میکنیم...
.
.
.
چه بلایی سرمون اومده و چه اتفاقی افتاده که حتی منتقدان خودی هم تحمل
نمیشن؟
از روزنامه که اومدم بیرون ، دنبال ماشینم گشتم اما سرجاش نبود. در ذهنم دنبال این پاهام سست شد.هنگ کردم . مونده بودم که چه دستی ، چه قدرتی ماشینم را در تا برسم به خونه همهاش به این احتمالات فکر می کردم و لطفی که خدا مثل همیشه این روزها فقط این آیه ذکرم شده : والله خیر حافظ و هو ارحم الراحمین
بودم که ماشینن رو دزدیدن یا من حواسم نیست ماشین رو کجا پارک کردم ؟ یقین
داشتم جای پارک ماشین درسته برای همین فرض اول محتمل تر بود . لحظات بدی بود
قصد برگشتن به روزنامه را داشتم که چشمم به ماشینی خورد که اریب در خیابان پارک
شده بود . به پلاکش دقت کردم ، خودش بود ! پژوی خسته من !
اما اونجا چه کار میکرد ؟چرا بطور عمودی پارک شده بود ؟ ... که یادم افتاد اون روز
ماشین رو توی دنده خاموش نکردم و فقط به بالا بودن ترمز دستی اکتفا کردم ؛پس حتما
ماشین خلاص شده و ...
خیابانی که ماشین ها در سراسرش پارک شده اند ، هدایت کرده به جایی که هیچ
ماشینی پارک نبوده؟ چطور در لحظاتی که ماشین عرض خیابان را طی میکرده،
ماشین دیگری در حال عبور از طول خیابان نبوده و عجیبتر اینکه فرمان ماشینم
صاف بود اما چطور به سمت راست خیابان منحرف میشه ؟ و ...
در حقم کرد . هنوز هم تنم یخ میکنه وقتی یادم میاد چه بلایی از بیخ گوشم گذشته و
خداوند چه مهربانانه حواسش به همه چی هست حتی اگر ما حواسمون نباشه...

باران که آمد
دانستم بهار ، کاری به فصلها ندارد .
هر وقت که بخواهد ، میآید
و خودش را در دلم جا میکند.
1 - معجزه به زمان نیاز دارد.
چشمانت را باز کن و منتظر باش
مبادا معجزهای شود و تو غافل باشی.
2- زندگی هر روزش معجزه است.
برای دیدنش کافی است اندکی نگاهت را وسعت بخشی.
3 - کلام تو عصای معجزه گر توست.
١- همیشه از اینکه ببینم یه نفر از مملکت خودش دل بکنه و به هر
دلیلی کمپ مهاجرین کشورهای اروپایی رو به خاک وطن خودش ترجیح
بده ، دلم گرفته.
٢- دیروز وقتی مصاحبه نرگس کلهر دختر مشاور احمدی نژاد با رسانه
های غربی رو دیدم خیلی دلم گرفت. وقتی مصاحبه مهدی کلهر با
خبرگزاری مهر رو هم خوندم ، حالم بدتر شد . راستش دلم سوخت .
هم برای نرگس و هم برای باباش...
درسته که هیچ قرابت فکری با آقایان کلهر و احمدی نژاد ندارم اما اصلا
خوشحال نشدم که این اتفاق برای یک پدر ولو اینکه اون پدر ، کلهر
باشه ،رخ داده .
٣ - به گفته آقای کلهر سال ٨۴ به خاطر همکاری با احمدی
نژاد ، از همسرش جدا میشه . عزیزی تعریف می کرد سال ٧۶
حجاریان و همسرش خانم مرصوصی بعد از پایان کارشون راهی
٢ ستاد می شدند . حجاریان سمت ستاد خاتمی و همسرش
سمت ستاد ناطق نوری .
فکر میکنیدچرا این دو خانواده انقدر تصمیماتشون باهم
متفاوت بوده؟ بالاخره میشه سیاست رو از تعلقات عاطفی و حریم
زندگی شخصی جدا کرد یا نه ؟