زندگی را نقاشی کن

 

 

حوض نقاشی فیلم لطیفی است؛ عاشقانه ای ساده و روایتی است از یک زندگی معمولی با آدمهایی نه چندان معمولی!

پدر و مادری که شکل و شمایلشان مانند بقیه پدر و مادرها نیست، از نظر پسرک 10 ساله شان - که مثل بقیه هم سن و سالانش است- نمی توانند آدمهایی معمولی باشند. اصلا پدری که نگران خورده شدن غذای مورچه های حیاط خانه شان توسط کبوترهای ساکن در پشت بام است و مادری که یک شیشه پر از دکمه دارد، فقط بلد است کتلت درست کند و دفتر نقاشی دارد و از گرفتن نمره 15 توسط پسرش ناراحت نمی شود، چطور می تواند از نظر آدمهای معمولی، طبیعی باشند؟ پس برای همین پسرک از داشتن آنها خجل است و نمی خواهد در مدرسه دیده شوند. به همین خاطر به هر ضرب و زوری شده، نیمکت کنار پنجره را از آن خود می کند تا از پشت شیشه مراقب آمدن مادر و پدرش به مدرسه باشد.

پسرک دوست دارد فرزند خانم ناظم مدرسه باشد که بلد است دیکته بگوید، مسائل ریاضی کلاس چهارم را که خیلی سخت است حل کند و از همه مهم تر، دستور پختن غذاهای متعددی را هم بلد است و دفتر نقاشی هم ندارد.

برای این پدر و مادر، خیلی از کارهای عادی سخت است. برای یکی پختن پیتزا سخت است و برای دیگری عبور از خیابان به تنهایی. برای رضا حتی حفظ کردن قیمت دو تا شیر نیز سخت است و وقتی هم یاد می گیرد از مشتری بابت دو بطری شیر 1500 تومان بگیرد و این را شادمانه به پیرمرد صاحب مغازه می گوید، مغموم می شود؛ چون پاسخ می شنود اینکه قیمتها را حفظ کند بی فایده است؛ چون فردا قیمتها بالاتر می روند!

 برای این پدر کار پیدا کردن نیز، سخت تر از بقیه پدرهاست چون وقتی به همراه تعداد زیادی از کارگران اخراج می شود، حتی توان راندن موتور را هم ندارد اما " کار برای مرد است" ؛ پس وقتی می بیند یک فست فوت، احتیاج به پیک موتوری دارد، موتوری را قرض گرفته و جلوی مغازه سوار موتور می شود و وقتی از دیدرس صاحب رستوران دور شد، پیاده شده و با موتور تا مقصد می دود تا پیتزاها سرد نشوند.

 حوض نقاشی را باید دید تا عاشقانه زندگی کردن را از دو آدم غیر معمولی یاد گرفت و مرور کرد. فیلم پر است از یاداوری های کوچک که می توانند شادی های بزرگ به ما هدیه دهند. حوض نقاشی اگرچه از نگاه سیاسی اما زیرپوستی به مشکلات جامعه؛ غافل نشده ولی توانسته از سیاست زدگی برهد و در عین حال تاثیر منفی مشکلاتی را که ریشه سیاسی دارند، بر خانواده ها نشان دهد.

 همچنین اشارات ظریفی که حوض نقاشی دارد، برای همه ایرانی ها می تواند یک تلنگر باشد. مانند اجازه گرفتن رضا از صاحب خانه برای چیدن 4 تا خرمالو! آنهم از درخت حیاط خانه ای که او هم در آن زندگی می کند.

 زندگی را باید نقاشی کرد، باید مداد رنگی در دست گرفت و نگذاشت چیزهایی مثل نمره 15 دلت را غمگین کند. اگر هم مثل رضا و مریم چیز مهمی برای غمگین شدن پیدا کردی، آرام باش و اگر خواستی گریه هم بکنی، گریه کن! حتی اگر مرد هم بودی گریه کن! فقط یادت باشد وقتی میخواهی گریه کنی، سرت را بالا بگیری و گریه کنی.

 

 

/ 1 نظر / 35 بازدید