برای او

هم خیلی دور

هم خیلی نزدیک

حسی از جنس امید

حسی از جنس هراس

من و تو غرق در مه

در هم گم می­شویم

و

به هوای آفتاب،

باران را می­بوسیم

و

فانوسها را روشن می­کنیم

 

.............................................

پی نوشت: خدایا،تو بُردی و من، شاید باختم؛ فقط یادت باشد خواندمت اما اجابتم نکردی...

 

/ 1 نظر / 34 بازدید
محمد

از کجا میدونی و به این سفت و سختی مسگس اجابت نشدی